عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

29

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

مركز تمام عالم و كواكب را دور آن متحرك مىدانست از نتايج افكار همين حكيم است ميان ظهور اين دو حكيم تقريبا سيصد سال فاصله است ( ابرخس در قرن دويم قبل از ميلاد و بطلميوس در قرن دويم بعد از ميلاد زندكانى كرده ) فاضل معاصر ميرزا عبد الرحيم ( طالب اوف ) كه در ترجمهء كتاب هيئت فلاماريون فرانسوى اين دو حكيم را باهم معاصر دانسته سهوى فاحش و ناشى از عدم تتبع آن مؤلف فاضل است 1 ابراهيم بن ايّوب الابرش الطبيب ابراهيم پسر ايّوب طبيب است كه به ( ابرش ) مشهور بوده و همين ابرش است كه بيشترى از كتب حكماى يونان را در عهد خلفاى عباسيّين بسريانى و عربى ترجمه نموده و ترجمه‌هاى اواخر عمر او بهتر از ترجمه هاى اوائل او است چنانچه صاحب طبقات در ذيل نام او نويسد ( هو متوسط النقل و ما نقله فى اواخر عمره فهو اجود مما نقله قبل ذلك ) و خود ابراهيم از رجال مائه سيم هجرى و طبيب عهد المتوكل على اللّه دهم خليفهء عباسى است و در نزد متوكل و پسرش معتز و قبيحه مادر معتز كه متوكل بسبب فرط وجاهت از بابت تسميهء بضدّ او را قبيحه نام نهاده بود حظوتى بكمال داشت و هم طبيبى ماهر و معالجى قادر بود و از معالجات غريبهء او معالجهء بود كه در مرض صعب اسمعيل برادر معتز به كار برد عيسى بن ماسه گويد بعد از برء اسمعيل قبيحه حرم متوكل در باب جايزه و انعام ابراهيم طبيب با خليفه گفتكو نمود متوكل كفت كه هر قدر تو براى حكيم جايزه دهى من نيز معادل آن را عطا خواهم كرد و طبيب مزبور خود در اين مكالمه حاضر مجلس بود قبيحه امر بجاريه نمود تا بدرهء زر حاضر كرده نزد حكيم گذاشتند متوكل بدرهء ديكر داد قبيحه باحضار بدرهء دويّم اشارت و متوكل نيز متابعت نمود و به همين ترتيب بدره‌هاى زر متعاقب يكديكر پيش روى حكيم كذاشته مىشد تا شانزده بدره زر بابراهيم رسيد فاومئت قبيحة الى جاريتها ان تمسك فقال لها المتوكل و اللّه لو اعطيته الى الصباح لاعطيته * گويند روزى متوكل را مرضى صعب عارض شد و ابراهيم طبيب امر بفصد كرد و قبيحهء مزبور در موقع احوال‌پرسى كنيزك ماهروئى تقديم حضور خلافت نمود و حين ارسال كنيزك جامى پر از مى ناب بدست جاريه داد كه ابيات ذيل در كنار